تبليغاتX
...روزگارم خلاف آرزوهایم گذشت

...روزگارم خلاف آرزوهایم گذشت

ما چون زدری پای کشیدیم کشیدیم      امید زهرکس که بریدیم بریدیم     دل نیست کبوترکه چو برخاست نشیند   از گوشه ی بامی که پریدیم پریدیم


+ نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1386 | ساعت | توسط سوگند |



+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1386 | ساعت | توسط سوگند |


ای نگاهت لای لای سِحربار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه‌های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من


ای مرا باشور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی


+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1386 | ساعت | توسط سوگند |


ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی‌انگاشتم


+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1386 | ساعت | توسط سوگند |


گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکرد
هرچه کردم ـ هر چه ـ آه انگار آرامم نکرد
روستا از چشمِ من افتاد، دیگر مثلِ قبل
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد
بی‌تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد
دردِ دل با سایه‌ی دیوار آرامم نکرد
خواستم دیگر فراموشت کنم اما نشد
خواستم اما نشد، این کار آرامم نکرد
سوختم آن‌گونه در تب، آه از مادر بپرس
دستمالِ تب‌بُر نم‌دار آرامم نکرد
ذوق شعرم را کجا بردی؟ که بعد از رفتنت
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد

+ نوشته شده در پانزدهم فروردین 1386 | ساعت | توسط سوگند |